سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
76
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
همراه خود آوردم و زحمت سفر را بر خود همواره ساختم و نفقهء سفر و خرج راه او را به عهده گرفتم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : من دربارهء شما ، در اين مورد و غير اين مورد داورى خواهم كرد . حضرت على عليه السّلام فرمود : به مجردى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله جمله ( و غير اين مورد را قضاوت خواهم كرد ) را به زبان آورد ، بلافاصله متوجه شدم كه قرآن ما را از فرياد زدن در حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در سوره حجرات نهى فرموده است ( قرآن مىفرمايد * ( لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ) * . . . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سپس خطاب به « زيد » ، فرمود : اى زيد بن حارثه ! تو مولاى من و مولاى دختر « حمزه » مىباشى « زيد » گفت : به اين قضاوت خرسندم ، و به « جعفر » ، فرمود : تو از نظر خوى و آفرينش مشابه من هستى و تو ميوه همان درختى هستى كه من ميوه آن درختام . « جعفر » اظهار خرسندى كرد و به حضرت على عليه السّلام ، تو برگزيدهء من و امين من مىباشى « انت منّى و انا منك » على عليه السّلام مىفرمايد از فرمايش رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله اظهار خرسندى كردم . و دربارهء دختر « حمزه » فرمود : خرسندى من در آن است كه « عماره » در حمايت « جعفر » و خالهاش باشد كه به منزلهء مادر اوست . هر سه تن قضاوت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پذيرفتند . و به اين ترتيب داروى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به پايان رسيد . « متقى » گويد : حديث مزبور را « عدنى » ، « بزاز » و « ابن جرير » هم روايت كردهاند . مؤلف گويد : « طحاوى » در [ مشكل الاثار 4 / 174 ] با اندك اختلافى در لفظ و در صفحه 175 به دو طريق ديگر ، با اندك اختلاف لفظى و « نسائى » هم مقدارى از آن حديث را در [ خصائص ص 20 ] روايت كرده است و اظهار مىدارد : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : « أمّا انت يا على صفيى و أمينى » ( يعنى در عبارت « كنز العمال » فصفيى با حرف « فا » آمده و در اين روايت ، بدون « فا » ذكر شده است )